یک زوج خوشبخت

فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزاء بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد...

سلام به همه دوستان خوبم …….
بالاخره من نقل مکان کردم به وردپرس و خیلی از این موضوع خوشحالم .
البته بماند که این وبلاگم را خیلی دوست داشتم .چون با تمام شما توی اینجا آشنا شدم و چه خاطره ها و چه شادی ها و غصه ها که اینجا نداشتیم . دلم براش تنگ می شه .و بخصوص قالب وبلاگم که خیلی دوست دارمش.
ولی هرچی فکرکردم دیدم وردپرس خیلی بهتر از بلاگفاست .
یکی از دلایلش اینه که برای لود کردن عکس و فیلم نیاز نیست که از سایتهای دیگه استفاده کنی چون وردپرس این مزایا را گذاشته و همچنین یه ساید آزاده برای نویسنده که دستش بازه برای هر کاری که بخواد سر وبلاگش بیاره . روی هم رفته خیلی خیلی کاملتر از بلاگفاست .

از روح الله عزیز هم به خاطر تمام زحماتی که بهش دادم و اذیتهایی که کردم عذر می خوام و ممنونم به خاطر این چند روز که خیلی زحمت کشید و غرزدنهای من و گیج بازیهای منو تحمل کرد

روح الله عزیز ممنون. انشاالله که یه روزی بتونم جبران کنم ………….

بعد از این از تمام شما عزیزان می خوام که بعد از این توی وبلاگ جدید برام کامنت بزارید . این وبلاگ دیگه به روز نمی شه و این آخرین پستی بود که گذاشته شد و فقط کامنتهای این پست تایید خواهد شد . بعد از این در وبلاگ جدید اطلاعات به روز می شه .

وبلاگ جدیدم با همون عنوان یک زوج خوشبخته فقط آدرسش عوض شده.

اینم آدرس جدید:

http://hamsarekhob.wordpress.com/

منتظرتونم ........

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389ساعت 12:28  توسط زهرا و امیر  | 

سلام به همه دوستانم

اینقدر عصبانی ام که حد نداره . دارم منفجر می شم . از صبح که شنیدم سرم به شدت درد می کنه .

نمی دونم اسمش را مزاحم اینترنتی بذارم یا دزد اینترنتی ................

خدا لعنتش کنه هرکیه ...............

باورم نمی شه . اخه آدم احمق . بی شخصیت . بی شعور ........ اگه وجود داری خودتو معرفی کن . چرا با اسم یکی دیگه برای بقیه کامنت می ذاری .............

خیلی دلم می خواد بدونم کی هستی ..........

اگه مردی که خیلی نامردی ........ و اگر زنی که خیلی پستی .................

هر کی هستی می خوام اینو بدونی که اگه دم دستم بودی می دونستم باهات چی کار کنم ...............

من نمی دونم چه هیزم تری به شما فروختم که با من و اسم من این کار را می کنی ..............

متاسفم که بعضی ها به اسم انسان دارند روی کره خاکی چه کارها که نمی کنند . آخه عزیز من اگه دلت س.ک.س می خواد چرا تو اینترنت و بی نشون دنبالش می گردی. توی خیابون ریخته مفت و مجانی و فراوون دیگه چرا اومدی سراغ ما و کامنت گذاشتن برای من و دوستانم . اونم به اسم من .......

وااااااااااااااایییییییییییییییی دارم دیوونه می شم .

فقط می تونم بگم که واگذارت می کنم به خدا که خودش جوابتو خوب می ده .

اگه که دختری خدا سرت بیاره و اگر هم که پسری خدا سر خواهر و مادرت بیاره ...............

دیگه نمی دونم باید چی بگم واقعا ...........

دوستان عزیزم با عرض پوزش نمی دونم برای کدومتون به اسم من کامنت گذاشتن براتون . اونم کامنتهایی در مورد س.ک.س و معرفیه یه سایت س.ک.س.ی .

می خواستم بدونید که من نیستم و اصلا از این کار خوشم نمی یاد و متاسفم که اگر به دستتون رسیده ازطرف من. چون من روحم هم خبر نداره ................

اونی که این کار را کرده خیلی بدبخت و عقده ای بوده  ...............

من از همه دوستان معذرت می خوام و امیدوارم که از چشم من نبینند ...............

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اردیبهشت 1389ساعت 11:24  توسط زهرا و امیر  | 

دوست عزیزم صابر از وبلاگ (آرش کمانگیر) منو به یه بازی دعوت کرده که برام خیلی جالب بود و من به شخصه خیلی استقبال کردم . از من خواسته شده که عنوان 5 کتابی که مورد علاقه ام هست را بنویسم به همراه توضیح کوتاهی در مورد کتاب و. چون نزدیک نمایشگاه کتاب هستیم . پیشنهاد خوبی بود و من استقبال کردم تا این کتابها را معرفی کنم شاید دوستانی خواستند که استفاده کنند . البته من یکی هم اضافه می کنم و 6 کتاب معرفی می کنم .

من توی پروفایلم در مورد کتابهای مورد علاقه ام توضیح دادم ولی خوب اینجا هم می نویسم .

1- کتاب دزیره که من فوق العاده دوست دارم و زمانی که می خوندم تمام مدت دستم بود . توی شرکت - توی مترو- نصفه شب و ..........

دزیره معشوقه ناپلئون بناپارت بود که تمام خاطرات دورانی که با ناپلون داشت را به صورت یه کتاب نوشته . البته این خاطرات در تمام زمینه های عشقی اجتماعی و سیاسی است. کتاب معروفیه و خیلی هم طرفدار داره .........

2- کتاب بادبادک باز که من در مدت زمان خوندنش غصه خوردم و دلم برای شخصیت داستان سوخت . بادبادک باز کتابی بود که در زمان چاپش مورد نقد ادبی قرار گرفت و جوایز بسیاری را از آن خود کرد . این کتاب مشکلات مردم افغانستان را در زمان طالبان به نگارش کشیده .......

3- کتاب سینوحه که فکر می کنم 90 درصد مردم خوندن و می دونند داستانش را .......

4- مجموعه کتاب های پائولو کوئیلو که سبک خودش را داره و خواننده همیشه سردرگم بین صفحاتش می گرده و باید اینقدر دقیق باشی که بتونی مفهومش را بفهمی.........

5-  اشعار فروغ فرخزاد که من شب زنده داریها باهاش دارم و یار همیشگیه من در تمام لحظه هاست ......

6- فرزند سرنوشت . زندگی و داستان کوروش کبیر است . که امیدوارم روحش قرین رحمت ایزدی ...............

البته کتابهای زیادی هست که من خوندم ولی زیاد خاطرم نیست میان همه آنها این چند کتاب را خیلی دوست دارم و یکی دوتا کتاب مثل موشها و آدمها - جنایات و مکافات - جنگ و صلح اثر تولستوی و ....... که اینها هم کتابهای خوبین ولی من زیاد به این تیپ رمانها علاقه ندارم . هرچند که خوندم ولی زیاد استقبال نکردم ...........

از تمام دوستان دعوت می کنم که در این بازی شرکت کنند و کتابهای مورد علاقه خودشون را برای ما معرفی کنند تا من و دیگر دوستان بتونیم از نمایشگاه تهیه کنیم و با کتابهای بیشتری آشنا بشیم .......

دوستان روح الله عزیز (بی قرار)- صابر عزیز(آرش کمانگیر)- علیرضای عزیز(دلتنگی های یک ترک)- شنگول عزیز- استاد بزرگ (حوریان بهشتی) - لیلای عزیز(سیاه مشق) - شنگول بانوی عزیز- سوزیانای عزیز- پرتقال بانوی عزیز- و باران عزیز و ........... واییییییییییی همتون عزیزید. نمی تونم که اسم همه را بنویسم . همتون شرکت دارین و خوشحال می شم که دعوتم را بپذیرین ................

ب.ن:

۱- امسال حتما باید کتاب صدسال تنهایی را بخرم . تعریفش را زیاد شنیدم .

۲- دارم نقل مکان می کنم به وردپرس . دیگه ازدست بلاگفا خسته شدم . تو همین روزها وبلاگ جدیدم را برای دوستانی که مایلن وبلاگ من را دنبال کنند خواهم گذاشت ............

پیشاپیش از روح الله عزیز به خاطر کمکهاش برای رفتن به وردپرس ممنونم ........

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389ساعت 8:37  توسط زهرا و امیر  | 

خسته تر از اونیم که چیزی بنویسم.............

دست و دلم به کار نمی ره . می خواستم پست جدید بذارم ولی نتونستم . دلم گرفته و نیاز به آرامش دارم . ................

همه شب با دلم کسي مي گويد

«سخت آشفته اي زديدارش

صبحدم با ستارگان سپيد

مي رود، مي رود، نگهدارش»

من به بوي تو رفته از دنيا

بي خبر از فريب فرداها

روي مژگان نازکم مي ريخت

چشمهاي تو چون غبار طلا

تنم از حس  دستهاي تو داغ

گيسويم در تنفس تو رها

مي شکفتم ز عشق و مي گفتم

«هر که دلداده شد به دلدارش

ننشيند به قصد آزارش

برود، چشم من به دنبالش

برود، عشق من نگهدارش»

آه، اکنون تو رفته اي و غروب

سايه مي گسترد به سينهء راه

نرم نرمک خداي تيرهء غم

مي نهد پا به معبد نگهم

مي نويسد به روي هر ديوار

آيه هائي همه سياه سياه ...................

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اردیبهشت 1389ساعت 9:16  توسط زهرا و امیر 

چند روز پیش توی وبلاگ دوست عزیزم مریم (گوناگون) مطلبی خوندم که خیلی دلنشین بود . اونقدر به دلم نشست که بر آن شدم که قسمتی از مطلبش را با اجازه خودش کپی کنم و در وبلاگ خودم بذارم .

مطلبش برام القاء یه حس بود . حسی که گاهی فراموش می شه و ما انسانها یادمون می ره که کجا باید دنبالش بگردیم. توی قلبمون ........... توی نگاه مهربان مادرانمون .............. توی تلاش پدرانمون......... و یا توی جنگلی که پر از درختان میوه است و رود آبی .............

نمی دونم کجا !!!!!!!!!!! ولی می تونه همه جا باشه . توی نگاه کودکی که چشم به ویترین مغازه مواد غذایی دوخته . و یا توی قلب همراه بیماری که پشت درهای اتاق عمل به انتظار ایستاده .

مهم اینه که هست . وجود داره و ما احساسش می کنیم و بهش ایمان داریم ..........

به دنبال خدا نگرد خدا در بيابان هاي خالي از انسان نيست
خدا در جاده هاي تنهاي بي انتها نيست
به دنبالش نگرد

خدا آن جاست
در جمع عزيزترين هايت
خدا در دستي است که به ياري مي گيري
در قلبي است که شاد مي کني
در لبخندي است که به لب مي نشاني
خدا در بتکده و مسجد نيست
گشتنت زمان را هدر مي دهد
خدا در عطر خوش نان است
خدا در جشن و سروري است که به پا مي کني
خدا را در کوچه پس کوچه هاي درويشي و دور از انسان ها جست و جو مکن
خدا آن جا نيست

او جايي است که همه شادند
و جايي است که قلب شکسته اي نمانده
در نگاه پرافتخار مادري است به فرزندش
در نگاه عاشقانه زني است به همسرش ......................

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389ساعت 10:4  توسط زهرا و امیر  | 

چند روزی هست خبری شنیدم که شبها وقتی به ستاره ها نگاه می کنم فکرم را مشغول می کنه .

ولی مغزم کشش این افکار را نداره . خوب هضم اش برام سخته . می دونید یعنی چی ؟ باید شما دوستان هم این خبر را شنیده باشید . نمی دونم شما چه فکری می کنید. شما چقدر می تونید این موضوع را هضم کنید . اینکه توی خیلی سیارههای دیگه زندگی است . اینکه اینهمه خورشید و ستاره برای کجا تولید می شن. این که این کهکشان چقدر طولانی و بزرگه ................

اینکه کارخانه ای توی کهکشان هست که ستاره و خورشید تولید می کنه ................

مطلبی که در زیر می خوانیم از اینترنت گرفتم

کشف کهکشانی که هر سال 250 خورشید تولید می کند!
ستاره شناسان انگلیسی با کمک تلسکوپ "آپکس" کهکشان جدیدی را کشف کردند که قادر است در هر سال 250 خورشید تولید کند. به گزارش خبرگزاری مهر، محققان دانشگاه دورهام انگلیس با کمک تلسکوپ "آپکس" واقع در کوههای آند و ارتفاع 5 هزار متری از سطح دریا موفق شدند این کهکشان جدید را که SMM J2135-0102 نام دارد کشف کنند.
این کهکشان آنچنان دور است که وقایعی که اکنون در آن مشاهده می شوند 10 میلیارد سال قبل رخ داده اند. به این دلیل این ستاره شناسان موفق شده اند برای اولین بار اندازه گیریهای مستقیمی از ابعاد و نور مناطق تشکیل ستارگان در جهان نخستین (تنها حدود 4 میلیار سال پس از بیگ بنگ) به دست آورند.
این دانشمندان در این خصوص اظهار داشتند: "ما دریافتیم که SMM J2135-0102 در حال تولید ستارگان با یک ریتم برابر با حدود 250 خورشید در هر سال است."
براساس گزارش نیچر، این کهکشان جدید به دلیل جرم بسیار زیادی که دارد حتی از فاصله 10 میلیارد سال نوری نیز بسیار درخشان دیده می شود.
بزرگنمایی 32 برابر تلکسوپ "آپکس"، جزئیات بی سابقه ای را از ابعاد و جرم این کهکشان ارائه کرده است. این بزرگنمایی اجازه می دهد که دانشمندان ابرهای منشای تشکیل ستارگان را در داخل این کهکشان و در مقیاس بسیار جزئی حتی برابر با چند صد سال نوری شناسایی کنند.
نتایج این رصدها حاکی از آن است که این "کارخانه های ستاره سازی" از نظر ابعاد بسیار شبیه به ابرهای تشکیل دهنده ستارگان در کهکشان راه شیری هستند اما 100 برابر درخشان تر از ابرهای حاضر در کهکشان راه شیری به نظر می رسند.
این کشف نشان می دهد که تشکیل ستارگان در اولین فازهای زندگی کهکشانها فرایندی بسیار نیرومند بوده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اردیبهشت 1389ساعت 8:56  توسط زهرا و امیر  | 

چند روزی است که اعلام کردند که از آتشفشان دماوند بخار بیرون میاد............

خدا به ما که خونمون تو شرقه رحم کنه

هفته پیش امام جمعه تهران دربیانیه های خود اعلام کرده بودند که اگر تهران زلزله بیاید حقمان است. فکر کردید زلزله برای چی میاید . این زنها و دختران با مانتوهای کوتاه و ظاهر نامناسب می رن بیرون و جوانهای ما را از راه به در می کنند و خدا قهرش می گیره و زلزله را برای ما می فرستد.

جوانها لطفا چشمهایتان را درویش کنید و از خانه خارج نشوید چون بازار کار که خراب است و همه بیکارید .پولی هم برا تفریح کردن ندارید که برید بیرون برای تفریح، پس بشینید توی خونه که نه به گناه کشیده بشید و نه زلزله بیاد ................

بعد نوشت :

به درخواست یه دوست بسیار عزیز مجبور شدم که ادامه مطلبم را حذف کنم و جاش بنویسم که فقط متاسفم برای ایران عزیزمان و جوانهای این مرز و بوم .

کجاست مقبره کوروش - کجاست تمدن ایرانی - کجاست ویرانه های تخت جمشید ...............

که ببینند ایران به چه روزگاری گرفتار شده ................

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اردیبهشت 1389ساعت 9:2  توسط زهرا و امیر  | 

سكوت، عاشق شنيدن است.

عنكبوت بدبين، با تار خودش هم ته چاه نمي‌رود.

تمام مردم دنيا به يك زبان سكوت مي‌كنند.

آبپاش به خاطر شادابي گل‌ها، اشك مي‌ريزد.

به ياد ندارم نابينايي، به من تنه زده باشد.

فواره، سرنگون مي‌شود، ولي زمين گير نمي‌شود.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389ساعت 8:45  توسط زهرا و امیر  | 

باز در چهره خاموش خیال
خنده زد چشم گناه آموزت
باز من ماندم و در غربت دل
حسرت بوسه هستی سوزت

باز من ماندم و یک مشت هوس
باز من ماندم و یک مشت امید
یاد آن پرتو سوزنده عشق
که ز چشمت به دل من تابید

باز در خلوت من دست خیال
صورت شاد تو را نقش نمود
بر لبانت هوس مستی ریخت
در نگاهت عطش طوفان بود

یاد آن شب که تو را دیدم و گفت
دل من با دلت افسانه عشق
چشم من دید در آن چشم سیاه
نگهی تشنه و دیوانه عشق

یاد آن بوسه که هنگام وداع
بر لبم شعله حسرت افروخت
یاد آن خنده بیرنگ و خموش
که سراپای وجودم را سوخت

رفتی و در دل من ماند به جای
عشقی آلوده به نومیدی و درد
نگهی گمشده در پرده اشک
حسرتی یخ زده در خنده سرد ..................

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389ساعت 23:37  توسط زهرا و امیر 

خدا رو شكر كه تمام شب صداي خر خر شوهرم رو مي شنوم...اين يعني كه اون سالم و تندرست كنارمه

خدا رو شكر كه ماليات مي پردازم... اين يعني شغل و درآمدي دارم و بيكار نيستم

خدا رو شكر كه لباسهايم كمي برايم تنگ شده اند...اين يعني غذاي كافي براي خوردن دارم

خدا رو شكر كه آخر روز از خستگي از پا مي افتم...اين يعني توان سخت كار كردنو دارم

خدا رو شكر كه بايد زمين را تميز كنم و پنجره ها رو بشويم...اين يعني خانه اي براي زندگي دارم

خدا رو شكر كه بايد ريخت و پاشهاي بعد از مهماني رو جمع كنم...اين يعني من در ميان دوستانم بوده ام

خدا رو شكر كه جايي دور براي پارك كردن پيدا كردم...اين يعني هم توانايي راه رفتن دارم هم ماشيني براي سوار شدن

خدا رو شكر كه سر و صداي همسايه رو مي شنوم... اين يعني توان شنيدن دارم

خدا رو شكر كه اين همه شستني و اتو كردني دارم...اين يعني لباس براي پوشيدن دارم

خدا رو شكر كه هر روز با صداي زنگ ساعت از خواب بيدار مي شم...اين يعني هنوز زنده ام

خدا رو شكر كه برخي اوقات بيمار مي شم... اين نشون مي ده كه اكثر اوقات سالم و سلامتم

خدا رو شكر كه خريد هداياي سال نو جيبمو خالي مي كنه...اين نشون مي ده كه عزيزاني دارم كه مي تونم براشون هديه بخرم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389ساعت 16:1  توسط زهرا و امیر  |